ای همسفر قرار تو باورنکردنیست

من ، اربعین ، کنارتو ، باورنکردنیست

 

با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام

اینجا ، سر مزار تو ، باورنکردنیست

 

بر روی سرخ همسفرانت نگاه کن

این باغ لاله دار تو باورنکردنیست

 

در زیر تازیانه به سر شد اسارتم

تا آمدم دیار تو باورنکردنیست

 

من را ببین و مادر خود را نظاره کن

قدِّ کمان یار تو باورنکردنیست

 

 

آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند

چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند

 

مهمان شام بودم و بر میزبانیم

یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند

 

جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی

بر زخم های واشده مرهم نذاشتند

 

دیگر چه وقت حرف عبا و امامه است

وقتی به دست های تو خاتم نذاشتند

 

دیدی چطور که آل پیمبر عزیز شد

در مجلسی که دخترک تو کنیز شد




تاريخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
| 11:35 | نویسنده : بانوی پرتقالی | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • وب شیمی
  • وب سمفونی
  • وب قالب بلاگفا
  • وب رفتن