پسرک توی تاکسی یک شکلات درآورد و خورد
و بعد یکی دیگه و پشت بندش یکی دیگه
مردی که کنارش نشسته بود گفت : این همه شکلات برا دندونات مضره
پسرک جواب داد : بابابزرگم ۱۳۵سال عمر کرد،
مرد گفت : با خوردن شکلات ؟
گفت : نه بابابزرگم فقط سرش تو کار خودش بود!
=+=+=+=+=+=+=+=+=+
جوک های خیلی باحال جدید
=+=+=+=+=+=+=+=+=+
بابابزرگم مامان بزرگمو باحرفهای عاشقانه صدامیکرد.......
ازش پزسیدم دلیل این همه عشق چیه؟؟؟؟
بهم گفت: یه چندسالی میشه اسمشو فراموش کردم
بفهمه جرررررررررررررررررررررررم میده
=+=+=+=+=+=+=+=+=+
جوک های خیلی باحال جدید
=+=+=+=+=+=+=+=+=+
توی کشورهای دیگه ماشینها تو سال پنجم از رده خارج محسوب میشن
.
.
.
.
.
ادامه مطلب
لطفا اگه تحمل دیدن اینجور تصاویر رو ندارید ادامه مطلب رو نگاه نکنید عکس هایی اونجوری است! 


ادامه مطلب


برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
۱ – مبتکر طرح انسداد مرزهای ایران
شهید صیاد شیرازی در فروردین ماه سال ۵۹طرح انسداد مرزهای ایران را مطرح میکند و طرح اجرایی میشود.
۲ – آزاد سازی کردستان ایران
در سال ۵۹وضعیت کردستان بسیار بد بود و پادگانهای ارتش تنها اجازه داشتند از پادگان خود محافظت کنند و شهر در دست منافقین بود. صیاد شیرازی هم همزمان طرح انسداد مرزها را به سرتیپ فلاحی ارائه کرده بود و ایشان هم گفتند اگر راست میگویید بروید و کردستان را آزاد کنید. در این میان شهید صیادشیرازی با تلفیق گروهی ویژه (سرگرد صیادشیرازی، رحیم صفوی، احمد سالک، سروان حسامهاشمیو سروان محمد کوششی) از سپاه و ارتش طرحی را ارائه کرد که بتوان کردستان ایران را از دست منافقان و ضد انقلاب آزاد کنند. این طرح نتوانست عملی شود و تنها رئیس جمهور میتوانست دستور اجرای آن را بدهد تا اینکه این گروه با ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور وقت دیدار کردند. در این دیدار بنی صدر به این گروه اجازه داد تا با طرحی که دارند کردستان با مرکزیت سنندج را آزاد کنند. صیاد شیرازی به بنی صدر میگوید آیا اجازه دارم در این عملیات نماینده رئیس جمهور باشم و بنی صدر هم این اجازه را به صیاد میدهد و آنها بلافاصله با ۱۰۰نیروی عملیاتی حرکت میکنند. تنها میتوانم بگویم که وضعیت آنقدر بحرانی بود که فرودگاه سنندج برج کنترل نداشت و وقتی هواپیمای نیروها به زمین نشست چندین خمپاره به سمت ما پرتاب شد و چندین نفر در جا شهید و زخمیشدند. ولی صیاد شیرازی با حضور خودش و با ادغام سپاه و ارتش در این عملیات توانست کردستان را آزاد کند.
۳ – آموزش نظامیبه نیروهای سپاهی
نیروی سپاه از دل مردم برخواسته بودند و جان برکف برای دفاع از کشور و نظام آماده بودند ولی آموزشهای نظامینمیدانستند و شهید صیاد شیرازی با تمام توان بحث آموزش نظامیبه سپاه را ایجاد کرد
۴ – مبتکر ایجاد بسیج مردمی
شهید صیاد شیرازی وقتی که در سال ۵۸ناوهای آمریکایی وارد خلیج فارس شدند گفت این یعنی اعلام جنگ و ما باید مردم را برای این موضوع آگاه کرده و آموزش دهیم. برای همین در روزهایی که هنوز نام بسیج مطرح نبود در شهر اصفهان افراد آموزش دیده ای را برای تشکیل گروههای مردمیو ارائه آموزش انتخاب کرد و مساجد را به عنوان پایگاههای مردمیبرای اجرای این طرح انتخاب کرد. آن زمان مسئول آموزش مردمیاصفهان سروان عطا الله صالحی بود که امروز فرمانده ارتش جمهوری اسلامیایران است.
۵ – مبتکر طرح کربلا و آموزش نظامیبه بسیجیان
بعد از عملیات طریق القدس شهید صیاد شیرازی گفت: نقش مردمیبسیار در جنگ موثر بود و سپاه باید امکانات داشته باشد تا مردم بیشتر حضور داشتند. برای همین طرح کربلا را مطرح کرد. در این طرح ۲۰پادگان ارتش در ابتدای سال ۶۰آماده پذیرش بسیجیان و آموزشهای نیروهای داوطلب مردمیشدند.
۶ – ترمیم و بازسازی نیروهای مسلح
بعد از دفاع مقدس ایشان رئیس بازرسی کل نیروهای مسلح شدند و با هیاتهای تخصصی که تشکیل دادند توانستند موجب بازسازی نیروهای مسلح شود و به نوعی موجب به روز شدن و تحرک نیروهای مسلح شدند.
۷ – تشکیل هیئت معارف جنگ
شهید صیاد شیرازی برای اینکه فرماندهی و نحوه فرماندهی عملیاتها در دوران دفاع مقدس به فراموشی سپرده نشود و تجربیات جنگ به دانشجویان دانشگاه افسری منتقل شود هیئت معارف جنگ را در سال 1373 ( جهت تهیه و تدوین تاریخ جنگ و انتقال معارف جنگ به نسل جوان ارتش ) تشکیل داد.
ﻣﺤﺼﻮﻟﯽ ﻣﻌﺠﺰﻩﮔﺮ ﺩﺭ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺳﻠﻮﻝﻫﺎﯼ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ که ۱۰,۰۰۰ ﺑﺎﺭ ﻗﻮﯾﺘﺮ ﺍﺯ ﺷﯿﻤﯽ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ ﺩﺭﺣﺎﻟﯿ ﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺯ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺣﻔﻆ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﺭﻭﺳﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺧﻄﺮ نیفتد.
ادامه مطلب
روزی پسرکی وارد مغازه ای میشود و مغازهدار در گوشِ مشتریش میگوید:
"اون پسر رو میبینی؟ اون احمق ترین پسرِ دنیاست! ببین الان بهت ثابت میکنم!"
مغازه دار یه اسکناس یک دلاری توی یک دستشو دو تا سکه ی ۲۵سنتی توی دستِ دیگرش میگذاره
و پسرک رو صدا میکنه و بهش میگه:
"پسرم، کدوم دست رو میخوای؟"
پسرک سکهها رو بر میداره و از مغازه بیرون میره.
مغازهدار رو به مشتری گفت : "نگفتم؟"
بعدا وقتی مشتری از مغازه بیرون میاد،
پسرک رو میبینه که داره از مغازهی بستنی فروشی میاد بیرون.
میگه : "عمو جون, میتونم بپرسم چرا توی مغازه سکه ها رو انتخاب کردی؟"
پسر در حالی که بستنی رو لیس میزد، رو به مرد گفت:
"چون روزی که اسکناس رو بردارم، بازی تموم میشه!"
"محمد گلستانی"







