افسران - جهاد...

رژیم غاصب تنها جرثومه ای در جهان است که هیچ نظارتی را بر نمی تابد و جالب اینجاست که این قوم ترسو خود بزرگترین تروریسم دولتی در جهان است . و وقتی  مرتکب این ترور شدند با وقاحت تمام به آن افتخار نمودند و گروهگ النصره اعلام جشن شادی کردند و ارتباط  تکفیری - صهیونیستی را در این سناریو  برای اهل بصیرت  به نمایش گذاشتند

اينكه چنين حمله اي از يك به اصطلاح كشور به خاك كشور ديگري مي شود و هيچ حكومتي جرات به نقد كشيدن ان را ندارد به جاي خود ، بارها گفته ايم كه "قوي شو اگر راحت جان طلبي " ، فرمانده ي ارشد سپاه ايران  و جهاد عزیز مغنینه را در يك جنگ اطلاعاتي به شهادت هدفمند رسانده اند ، آنهم در يك كشور ديگر كه همه واقفيم مدتهاست خودش نمي تواند به تنهايي از خودش دفاع كند .

 سوريه و عراق خط مقدم مقابله ي ما با شيعه كشان يهوديست كه از اول اسلام به دنبال انتقام گيري از شكستهايي هستند كه از علي عليه السلام و مسلمانان خورده اند،اين رژيم دنيا طلب و آپارتايد ، هيچ زباني را به صلح نمي فهمد ، پس خواستار آنيم تا درسي عبرت آموز اينبار از ايران و ايرانيان و حزب ا..بگيرد.

درست است كه دين ما ، دين صلح است و هرگز اجازه ي جنگ افروزي به پيروانش نداده ، اما هميشه دفاع و جهاد را ناظر به عقل عملي دانسته و انها را مشروع مي داند.نگذاريد خون شهيدان در هياهو هاي رسانه اي غرق شود  البته ميدانيم كه منتقم خواهد امد ولي اين باري از مسئوليت هاي ما براي مقابله نمي كاهد.

به اميد روزي كه انتقام گرفته شود هم از باني و هم از مباشر...



تاريخ : چهارشنبه 01 بهمن 1393 | 18:17 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(1)
اگر بــــگویم ظــــهور اتفـــاق افتـــــاده چه؟
امام معصوم، خورشید آسمان حیات معنوی بشر است و طلوع و غروب ایشان در صحنه حیات بشر تابع قواعدی شبیه قواعد طبیعی خورشید است اگر مقوله غیبت و ظهور حضرت به طور دفعی و بدون هیچ زمینه‌ای واقع شود، مسلماً جوامع بشری تاب این تحول شدید را نخواهد داشت.

اوایل روزهای سال ۱۳۸۰ با جمعی از دوستـــان عازم شهر مقدس قـــم شدیم در ایام حضور در قم با محقق بزرگواری آشنا شدیم که در مورد ظهور و نشانه‌های آن تحقیقات گسترده‌ای انجام داده بود و با استدلال‌های روایی جالب معتقد بود که ظهور بسیار نزدیک است نکات علمی سخنان ایشان، هر شنونده‌ای را به تفکر وامی‌داشت و قضیه فراتر از یک ادعای احساسی و بی‌بنیان بود تا این که در همان ایام توفیق، یارِ جمع دوستان شد و در صبح یک روز بهاری موفق به حضور در بیت علامه حسن‌زاده آملی (حفظه الله تعالی) شدیم و از نزدیک این دانشمند گران‌قدر را زیارت کردیم داستان چگونگی حضور در محضر ایشان و ساعتی که در خدمت معظم له بودیم خود جریانی شیرین و درس‌آموز است که وقت مستقلی برای بیان می‌خواهد که در این مقاله مختصر نمی‌گنجد.

اما آنچه باعث شد آن جلسه برای این حقیر به‌یادماندنی و سرنوشت‌ساز شود مطرح‌شدن ماجرای تحقیق برادر محققمان در مورد ماجرای ظهور و نشانه‌های آن بود آن طلبه فاضل به تفصیل موضوع را برای حضرت علامه شرح دادند و ایشان باادب و حوصله مثال زدنی به دقت به سخنان ایشان گوش دادند همه دوستان حاضر در جلسه لحظه‌شماری می‌کردند تا عکس‌العمل علامه حسن‌زاده را در قبال مسائل مطرح‌شده مشاهده کنند بعد از پایان سخنان برادر بزرگوار، استاد لحظه‌ای تأمل کردند و سپس با خنده شیرین و معناداری به جمع نگاه کرده و با آن لهجه شیرین فرمودند خلاصه عرایض حضرات این است که می‌خواهید بفرمایید که ظهور حضرت نزدیک است؟ با تأیید دوستان ایشان فرمودند: اگر بــــگویم ظــــهور اتفـــاق افتـــــاده چه؟



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 01 بهمن 1393 | 18:15 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

افسران - من عاشق محمد هستم

سلام

روایت شده؛ بعد از رحلت رسول خدا، شخص نامسلمان و تازه واردی در مدینه، بعد از ملاقات و پرسش هایی از امیرالمومنین علی علیه السلام، وقتی پاسخ سخت ترین سوال هایش را گرفت از حضرت پرسید: آیا تو محمدی؟ مولا این سخن را محترمانه ندانست و فرمود: وای بر تو! "من بنده ای از بنده های محمدم" انا عبدٌ من عبیدِ محمّد -

در پی اهانت مجله فرانسوی به رسول الله الاعظم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، پیشنهاد و درخواست می کنم این تصویر و شعارهای آن را به صورت هشتگ ها در صفحات مجازی؛ پلاس، وبلاگ، فیسبوک و ... بازنشر بدهید:
I love Mohammad "P.B.U.H"
I hate terrorism.
I condemn insulting the holy prophets.

۰۰۰۰۰۰۰۰

من عاشق محمدم
از تروریسم متنفرم
توهین به پیامبران الهی را محکوم میکنم

۰۰۰۰۰۰۰۰

أنا أحب محمد صلی الله علیه و آله
أنا اکره الأرهاب
أنا ادین الأهانة علی الأنبیاء کلهم

۰۰۰۰۰۰۰۰

J'adore Muhammad
Je suis déteste le terrorisme
Je condamne insulte aux messagers de Dieu



تاريخ : چهارشنبه 01 بهمن 1393 | 18:11 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

حکایت عصبانیت آمریکا از داعش



تاريخ : چهارشنبه 01 بهمن 1393 | 18:00 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

يه خونه مجردي با رفيقامون درست کرده بوديم، اونجا شده بود خونه گناه و معصيت...

گفت شب عاشورا هرچي زنگ زدم به رفيقام، هيچکدوم در دسترس نبودند

نه نمازي، نه حسيني، هيچي

ميگفتم اينارو همش آخوندا درآوردند، دو تا عرب با هم دعواشون شده به ما چه

ميگفت ماشينو برداشتم برم يه سرکي، چي بهش ميگن؟ گشتي بزنم

تو راه که ميرفتم يه خانمي را ديدم، دخترخانم چادري داشت ميرفت حسينيه

خلاصه اومدم جلو و سوار ماشينش کردم با هر مکافاتي که بود، ميرسونمت و ....ـ

خلاصه، بردمش توي اون خانه ي مجردي

اينم مثل بيد ميلرزيد و گريه ميکرد و ميگفت بابا مگه تو غيرت نداري؟ آخه شب عاشوراست!!!! بيا به خاطر امام حسين حيا کن

گفتم برو بابا امام حسين کيه؟ اينارو آخوندا درآوردند، اين عربها با هم دعواشون شده به ما ربطي نداره

گفت توي گريه يه وقت گفتش که: خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حيا کن!!! من اين کاره نيستم، من داشتم ميرفتم حسينيه!

گفتم من فاطمه زهرا هم نميشناسم، من فقط يه چيز ميشناسم: جواني، جواني کردن

جواني، گناه

جواني، شهوت

اينارو هم هيچ حاليم نيست

گفت اين خانمه گفت: تو اگر لات هم هستي، غيرت لاتي داري يا نه؟ گفت: چطور؟ 

 

 خودت داري ميگي من زمين تا آسمون پر گناهم ، اين همه گناه کردي، بيا امشب رو مردونگي لوتي وار به حرمت مادرم زهرا گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاري دلت ميخواد بکن

گفت ما غيرتي شديم

لباسامو پوشيدم و گفتم: يالا چادرو سرت کن ببينم، امشب ميخوام تو عمرم براي اولين بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببينم اين زهرا ميخواد چيکار کنه مارو... يالا

سوار ماشينش کردم و اومدم نزديک حسينيه اي که ميخواست بره پياده اش کردم

از ماشين که پياده شد داشت گريه ميکرد

همينجور که گريه ميکرد و درو زد به هم، دم شيشه گفت: ايشاالله مادرم فاطمه دستتو بگيره، خدا خيرت بده آبروي منو نبردي، خدا خيرت بده...

ميگه اومدم تو خونه و حالا ضد حال خورديم و ....

تو صحبت ها که داشتم ميبردمش تا دم حسينيه، هي گريه ميکرد و با خودش حرف ميزد، منم ميشنيدم چي ميگه

اما داشت به من ميگفت

ميگفت: اين گناه که ميکني سيلي به صورت مهدي ميزني، آخه چرا اينقدر حضرت مهدي رو کتک ميزني، مگه نميدوني ما شيعه ايم، امام زمان دلش ميگيره، اينارو ميگفت

منم سفت رانندگي ميکردم

پياده که شد رفت، آمدم خونه

ديدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اينا همه رفتند حسينيه

تو اينام فقط لات من بودم

گفت تلويزيونو که روشن کردم ديدم به صورت آنلاين کربلا را نشون ميده

صفحه ي تلويزيون دو تکه شده، تکه ي راستش خود بين الحرمين و گاهي ضريحو نشون ميده، تکه دومش، قسمت دوم صفحه ي تلويزيون يه تعزيه و شبيه خوني نشون ميداد، يه مشت عرب با لباس عربي، خشن، با چپي هاي قرمز، يه مشت بچه ها با لباس عربي سبز، اينارو با تازيانه ميزدند و رو خاکها ميکشوندند

ميگفت من که تو عمرم گريه نکرده بودم، ياد حرف اين دختره افتادم گفتم وااااااي يه عمره دارم تازيانه به مهدي ميزنم

ميگفت پاي تلويزيون دلم شکست، گفتم زهرا جان دست منو بگير

زهراجان يه عمره دارم گناه ميکنم، دست منو بگير

من ميتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم

کسي هم تو خونه نبود، ديگه هرچي دوست داشتم گريه کردم

گريه هاي چند ساله که بغض شده بود، گريه ميکردم، داد ميزدم، عربده ميکشيدم، خجالت که نميکشيدم ديگه، کسي نبود

ميگفت نزديکاي سحر بود، پدر و مادرم از حسينيه آمدند

تا مادرم درو باز کرد، وارد شد تو خونه، تا نگاه به من کرد (اسمش رضاست)، يه نگاه به من کرد گفت: رضا جان کجا بودي؟

گفتم چطور؟ گفت بوي حسين ميدي!

رضاجان بوي فاطمه ميدي، کجا بودي؟

افتادم به دست پدر و مادرم، گريه.... تورو به حق اين شب عاشورا منو ببخش

من کتک زدم، اشتباه کردم

بابام گريه کن، مادرم گريه کن، داداشها، خواهرا... همه خوشحال

داداش ما، پسر ما، پسرم حسيني شده

صبح عاشورا، زنجيرو برداشتم و پيرهن مشکي رو پوشيدم و رفتم تو حسينيه

تو حسينيه که رفتم، ميشناختند، ميدونستند من هيچوقت اينجاها نميومدم

همه خوشحال

رئيس هيئت آدم عاقليه

آمد و پيشوني مارو بوسيد و بغلمون کرد و گفت رضاجان خوش آمدي، منت سر ما گذاشتي

گفت منم هي زنجير ميزدم و ياد اون سيلي هايي که به مهدي زده بودم گريه ميکردم

هي زنجير ميزدم به ياد کتکايي که با گناهانم به مهدي زدم گريه ميکردم

جلسه که تمام شد، نهارو که خورديم، رئيس هيئت منو صدا زد

(من یه خواهشی دارم به کسانی که دستشون به دهنشون میرسه، میتونند سالی چند نفرو کربلا ببرند تورو به خدا یکی از کسانی که کربلا میبرید از این طایفه باشه

اون جوونی که اهل این حرفها نیست اما یه روز عاشورا میاد، همون روز دستشو بگیر بگو خوش آمدی، میای بریم کربلا؟

این جوونا اگر شش گوشه ی حسینو ببینند گریه میکنند، متحول میشن، کربلا آدمو آدم میکنه)

اومد به من گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم: کربلا؟!! من؟!!! من پول ندارم!!!

گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم میبرمت

میگفت حاج آقا هنوز ماه صفر تموم نشده بود دیدم بین الحرمینم

رئیس هیئت اومد گفت که: آقارضا، بریم تو حرم

گفتم برید من یه چند دقیقه کار دارم

تنها که شدم، زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای با دل من چکار کنی؟

زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟ بی بی جان آدمم کردی؟

اومدم شبکه رو گرفتم، ضریح امام حسینو، گریه کردم. داد میزدم، حسین جان، حسین جان، دستمو بگیر حسین جان، پسر فاطمه دستمو بگیر، نگذار برگردم دوباره

میگفت رئیس هیئت کاروان داره، مکه مدینه میبره. میگفت حاج آقا به جان زهرا سال تمام نشده بود گفت میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش با من، من یکی از خدمه هام مریض شده

خلاصه آقا چندروزه ویزای مارو گرفت، یه وقت دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا دارم میگردم

گریه کردم: زهرا جان، بی بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم مدینه ای؟

میگفت خلاصه کار برام پیش اومد و کار و دیگه رفیقای اون چنینی را گذاشتم کنار و آبرو پیدا کردم

یه مدتی، دو سالی گذشت

میگفت حاج آقا همه یه طرف، این یه قصه که میخوام بگم یه طرف

مادر ما گفت: رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات خواستگاری؟

گفتم بریم مادر، یه دختر نجیب زندگی کن را پیدا کن

رفتند گفتند یه دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه و اینهاست، خلاصه رفتیم خواستگاری

پدر دختر تحقیقاتشو کرده بود.

چقدر خوبه دختردارها اینجوری دختر شوهر بدن، باریکلا

میگفت منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت: ببین رضاجان من میدونم کی هستی. اما دو سه ساله نوکر ابی عبدالله شدی. میدونم چه کارها و چه جنایات و .... همه ی اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم نوکرتم هستم. فقط جان ابی عبدالله از حسین جدا نشو. همین طوری بمون. من کاری با گذشته هات ندارم. من حالاتو میخرم. من حالا نوکرتم.

میگفت منم بغلش کردم پدر عروس خانم را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم.

گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس خانم باید بپسنده و خودتون میدونید

گفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته بودیم. پدرمون، خواهرمون، مادررمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی خواستگاری بود دیگه

عروس خانم وقتی سینی را آورد گذاشت جلوی ما، یه نگاه به من کرد، یه وقت گفت:

یا زهرا!!!!!

سینی از دستش ول شد و گریه و از سالن نرفته خورد روی زمین...

مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو گرفتند و بردنش توی اتاق

میگفت من دیدم حاج آقا فقط صدای شیون از اتاق بلنده

همه فقط یک کلمه میگن: یا زهرا!!!

منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، چه خبره! مادرمو صدا زدم، گفتم مادر چیه؟

گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟

گفتم چی میگه؟

گفت: مادر میگه که....

دیشب خواب دیدم حضرت زهرا اومده به خواب من، عکس این پسر شمارو نشونم داده، گفته این تازگیا با حسین من رفیق شده....

به خاطر من ردش نکن

مادر دیشب فاطمه سفارشتو کرده

به خدا جوونا اگر رفاقت کنید، اعتماد کنید، زهرا آبروتون میده، دنیاتون میده، آخرتتون میده



تاريخ : جمعه 26 دی 1393 | 21:23 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)



تاريخ : جمعه 26 دی 1393 | 21:09 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)
در هفته جاری شاهد تشیع جنازه غزیزی از ملت بودیم با جانفشانی خود از تعرض گروه تکفیری داعش به  حرمین وشریفین دفاع نمود  این طیف انسان ها واقعا  در این ایام قیمت ندارند که در گمنامی تمام ,برای ملت  جان خویش هدیه می دهند روحش  شاد  وراهش  مستمر. البته جنگ 8 ساله ایران و رژیم بعث صدام، آزمون بود و معلم؛ آزمونی برای غیرت ایرانی و معلمی برای پرورش اُعجوبه‌های نظامی و البته میدانی بود برای تبلور استعدادهای مردان جنگی این سرزمین.
خبرگزاری فارس: سینه مالک اشترها همچنان سپر است
 

خوب می‌دانید که آموزش یک نیروی نظامی و خبره گشتن او در امور جنگی، یک برنامه بلند مدت می‌طلبد که البته تضمین شده هم نیست. به این معنا که فراگرفتن آموزش‌های گوناگون یک نیروی نظامی و طی کردن مراحل گوناگون نظامی، تنها در سطح تئوری تأیید کننده آن نیرو است. (تمرینات عملی هم در صلح، به نوعی تئوری محسوب می‌شود).

مشخص نیست در صحنه جنگ واقعی و در میدان نبرد با یک دشمن کینه جو و در میدان کشت و کشتار، عملکرد آن نیرو چگونه باشد، همانگونه که این مورد را برای نیروهای نظامی کشورهایی چون آمریکا (در جنگ عراق و افغانستان) و رژیم پست صهیونیستی (در جنگ 33 روزه مقابل حزب الله) می‌بینیم. نیروهایی که ادعای توانمندی شان گوش فلک را کر کرده اما در میدان نبرد، خبری از زبدگی نظامی نیست و حتی خودکشی می‌کنند.

اما... جنگ 8 ساله ایران و رژیم بعث صدام، آزمون بود و معلم؛ آزمونی برای غیرت ایرانی و معلمی برای پرورش اعجوبه‌های نظامی و البته میدانی بود برای تبلور استعدادهای مردان جنگی این سرزمین.

عملیات‌های گوناگون در جنگ تحمیلی، تجربه‌ای گرانقدر برای امرا و سرداران نظامی ما فراهم کرد؛ اکنون فرماندهانی که آن تجربه گرانقدر را پشت سر ‌گذاشته‌اند، مردان جنگی این سرزمینند که فی الواقع بهتر از صدهزار نیروی نظامی‌اند. هر کدام به تنهایی توانایی مدیریت یک جنگ تمام عیار در سطح ملی را دارند.

از دست دادن این مردان جنگی، ضایعه‌ای بزرگ برای این آب و خاک است؛ ضایعه‌ای که هیچ چیز جای آن را پر نمی‌کند؛  همانطور که فرموده اند با فوت یک عالم دینی، صدمه‌ای به اسلام می‌رسد که هیچ چیز جای آن را نمی‌گیرد، با شهادت این سرداران بزرگ هم ، صدمه‌ای به این کشور اسلامی وارد می‌شود.

عقیدهشهادت طلبی نیروهای اسلام و توکل به خداوند، رمز موفقیت است، اما این جنگاوران در میدان شهادت طلبی، تقوا و توکل هم امیر و سردارند. اگر مبالغه نشود، هر کدام مالک اشتری هستند برای ولی خود؛ در لشکر ولایت،  هر چندهیچکس جای مالک اشتر را نمی‌گیرد.



تاريخ : جمعه 26 دی 1393 | 21:05 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

الیاس کرام خبرنگار این شبکه فلسطین اشغالی در گزارشی در این زمینه افزود: سه نفر از نیروهای نخبه هنگ «گیوعاد» اسرائیل که در تجاوز زمینی شرکت داشتند خودکشی کرده با سلاح شخصی خود پیدا شدند. ممکن است این افراد در غزه کودک، زن یا نیروی مقاومتی را کشته شده باشند. دوستان این سه نظامی از فشارهای روانی این افراد و حوادث وحشتناکی که شاهد آن در غزه بودند خبر دادند. ارتش اسرائیل می گوید درباره این وضعیت تحقیق ولی از دادن جزئیات بیشتر خودداری می کند. برخی ها بر این باورند این موضع ارتش اسرائیل برای سانسور کردن عمدی پدیده رو به رشد خودکشی است تا به اعتبار و اقتدار ارتش ضربه ای وارد نشود. چند روز پیش شبکه دوم تلویزیون اسرائیل در اقدامی نادر اظهارات چند نفر از نظامیان این رژیم را پخش کرد که جنگ غزه برای این افراد مشکلات روانی ایجاد کرده است و این که این نظامیان می خواهند از شر این مشکلات روانی رها شوند. پس از تجاوز اخیر اسرائیل به غزه یکصد نظامی اسرائیلی به روان درمانی نیاز پیدا کردند. نیروهای مقاومت آشفتگی نظامیان اسرائیلی را روایت می کنند. داف حنین عضو کنیست اسرائیل گفت: ارتش اسرائیل برای حفظ اقتدار خود می خواهد این حقایق را انکار کند گویی که مشکلی وجود ندارد ولی ارتش باید بداند که این مشکلات وجود دارد و جنگ غزه بسیار وحشتناک بود و نظامیان اسرائیلی نیز شاهد حوادث رقت باری بودند. همراهان این نظامیان کشته شدند و صحنه های ویرانی و کشتار فلسطینیان نیز بر روحیه نظامیان اسرائیلی تاثیر گذاشته است. مور آرییل نظامی ارتشرژیم صهیونیستی گفت: من در جنگ غزه با افراد کشته و زخمی زیادی روبرو شدم و این صحنه ها بر من تاثیر گذاشته است. یکی از نیروهای مقاومت فلسطینی گفت: در فاصله بسیار نزدیک با نظامیان اسرائیلی می جنگیدیم و این نظامیان ترسو و هراسان بودند و جرات ورود به خانه های فلسطینیان را نداشتند و پس از این که تجهیزات آنان منازل فلسطینیان را تخریب می کرد و داخل این خانه ها آشکار می شد وارد آن می شدند.

خبرنگار این شبکه افزود: پدیده خودکشی در ارتش رژیم صهیونیستی دلیل اصلی کشته شدن نظامیان است. ارتشرژیم صهیونیستی در شش سال گذشته شاهد خودکشی یکصد و بیست و هفت نظامی خود بوده است و بیشتر این افراد از یگان های جنگی بوده اند. چنین آمار خودکشی شاید بیانگر بحران ارتشی باشد که به کشتار از طریق حملات هوایی عادت کرده است.



تاريخ : جمعه 26 دی 1393 | 21:04 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(1)

 

فکر کردم زمستون سردی پیش رومونه . واسه ی همین به محض این که جوراب یاد گرفتم

واسه ی گوگولی خودم یه جوراب بافتم تا پاهای خوشگلش سرد نشه وقتی میره بیرون .

ولی زمستون امسال واسه ی خودش تابستونیه والا ...

 



تاريخ : جمعه 26 دی 1393 | 02:15 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

 

خاله قربونت بشه

کلیک کن ...

 

 



تاريخ : جمعه 26 دی 1393 | 01:58 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید



  • وب شیمی
  • وب سمفونی
  • وب قالب بلاگفا
  • وب رفتن