
پــرچم وارونــه امريــکا در دست سربــاز ايــن کشور
که روي آن نوشتــه شده است :
هيچ پــرچمي انقدر بــزرگ نيست که بتوانــد شرم و خجالت کشتــار
مردم بي گنــاه در سراسر جهان را درخـود جاي دهـد.
پِسـر بَچه ای 4 سالـﮧ
یـﮧ روز ڪـــﮧ ڪار خیلـے بدـے ڪرده بود
مامانش دنبالش دوید تا بیرون حیاط
پسرڪ همون جلوـے در وایستادوجلوتر نرفتــ
مامانش هم ڪـتڪـش زد ...
بعدوقتے برگشت خونـﮧ باچشماـے پـُرازاَشڪِش
بـﮧ مامانـش گـُفتـــ:
فِڪــرنَڪُـن نمیتونستـم فـرارڪُـنَمـــا...
تـو چـادُر سرتـــــ نبــود....
منبع:حجاب دونه


روزگاریست همه عرض بدن میخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند دیو هستنند و ولی مثل پری میپوشند گرگهای که لباس پدری میپوشند انچه دیدند به مقیاس نظر میسنجند عشق را همه با دور کمر میسنجند خب طبیعی ست که یک روز به پایان برسد عشق های که سر پیچ خیابان برسد
خدایا دلم قرصه
کسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیست
کسی اینجا نمیبینه که دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافاته
فراموشم شده گاهی که این پایین چه ها کردم
که روزی باید از اینجا بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن کمی با من مدارا کن
شنیدم گرمه آغوشت
....اگه میشه منم جا کن
هنوز بعضی از ما زنان را شخص دوم میبینیم، حوای پس از آدم نه حوای همراه او خود را سایه بالای سر میدانیم و با سایه خود بر روحشان چنبره زده ایم... روحی که جسمش را نیم بها حساب کردیم حسابی که خیلی جاها چرتکه اش خالیست خالی درست مثل کف ترازوی عدالت که سهم آنانست سهمی که برابریش در قرآن نیز اثبات شده کلمه مرد 24 بار تکرار و کلمه زن 24 بار تکرار! مسلمان قرآن بخوان دین فقط سنگسار نیست ،ارشاد نیست مسلمان باش،خانواده باش، ،یار باش اگر فاطمه را الگوی زن میدانی تو نیز همچون علی باش غیرت را بفهم بــــعد برایش فردیـــن باش... ای پدر ،ای برادر سیلی نزن و به هیچ کس اجازه مده تا بر صورت ناموست سیلی زند... اینگونه باش ،ناموس پرست باش ... بـرادر بــاش نــــه اخـــوی... بدان پاکی در حجاب او خلاصه نمیشود و به چشمان تو نیز بر میگردد نجابت سر به زیری او نیست سر به راهی توست و اگر سنت را معیار ازدواج میدانی به باکرگی دلــش ایمان بیاور ! برای زندگی زناشویی بدنبال بانو باش نه کدبانو ،نه کارگری بدون مزد که همچون مادرانمان ته دیگ بکند و تو با سفره چرانی حقش را بخوری شــریــک باش،همــدم باش،یـار باش و به فرزندت بیاموز این آیین های اصیل .
روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود؛روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم،لطفا کمک کنید.» روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت،نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن رو برگرداند و اعلان دیگری را روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او انداخت و آن جا را ترک کرد. عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.مرد کور از صدای قدم های او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته،بگوید بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد... مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد: امروز بهار است ولی من نمیتوانم آن را ببینم!! نتیجه: وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید،استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هرتغییر،بهترین چیز برای زندگی است. «حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است...لبخند بزنید!» منبع:http://niloofar-gh75.blogfa.com گرداورنده:استاد امیر رضا آرمیون
من یک مسلمانم من افتخار میکنم که مسلمانم من برای اینکه پیامبرم محمد (ص)٬ افتخار میکنم تو (آمریکا٬ اسراییل) به چه فخر میفروشی؟؟؟؟ تو افتخار میکنی که نسل بی گناه را به نام تروریست به نام مجرم قتل عام میکنی؟ تو افتخار میکنی که آدمیت را به معنای واقعی از یاد برده ای؟ به چه می نازی؟؟ به شیطان پرستی هایت به همجنس بازی هایت به چه ؟؟؟ تو حقیر تر از آنی که چیزی برای نازیدن داشته باشی تو را ننگی ابدی باد ننگت باد ... من مسلمانم واین بزرگترین افتخار من است
در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی ست
به زبان آوردن حقیقت یک اقدام انقلابی ست.







ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید