جایزه ی فیلدز (Fields Medal) که معتبرترین جایزه ی ریاضیات است در کنگره بین المللی ریاضیات به برندگان اهدا می شود.

بانوی ایرانی برنده معتبرترین جایزه جهانی ریاضیاتمریم میرزاخانی ریاضی دان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد، برنده ˈ مدال فیلدزˈ، معتبرترین جایزه ریاضیات در جهان شده است.

به گزارش ایرنا، خبرگزاری های خارجی اعلام کردند : مدال فیلدز که به نوبل ریاضی معروف است، هر چهار سال یک بار به 2 تا 4 ریاضی دان زیر 40 سال داده می شود؛ خانم میرزاخانی، نخستین زن و اولین ایرانی است که توانسته این جایزه را دریافت کند.

وی که 37 سال دارد، دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف تهران و دانشگاه هاروارد آمریکا است.

جایزه ی فیلدز (Fields Medal) که معتبرترین جایزه ی ریاضیات است در کنگره بین المللی ریاضیات به برندگان اهدا می شود.

این کنگره مهم ترین گردهم آیی ریاضیدانان سراسر جهان است هر چهار سال یک بار برگزار می شود.

اولین کنگره ی بین المللی ریاضیات در سال ۱۸۹۷ در کشور سوییس برگزار شد.

میرزا خانی که از برندگان دو دوره المپیاد جهانی ریاضی بوده است،تدریس در دانشگاه استنفورد آمریکا و دانشگاه پرینستون رادر کارنامه خو د دارد.

کنگره جهانی ریاضیات سال جاری از روز چهارشنبه، سیزدهم اگوست به مدت یک هفته در سئول پایتخت کره جنوبی برگزار می شود.

سه ریاضی دان دیگر، ˈآرتور آویلاˈ از برزیل، ˈمنجول بارگاواˈ نظریه دان اعداد در دانشگاه پرینستون و ˈمارتین هایررˈ از دانشگاه وارویک در بریتانیا برندگان دیگر امسال هستند.

ˈاینگرید دوبشیˈ رییس اتحادیه جهانی ریاضی می گوید: به عنوان یک زن برایم فوق العاده است که می بینم مریم میرزاخانی برنده شده است و تصور اینکه یک زن برنده مهم ترین جایزه ریاضی شود، دیگر عجیب نیست.

مریم میرزاخانی به خاطر تحقیقاتش در زمینه دینامیک و هندسه رویه های ریمانی و فضاهای پیمانه ای آنها این جایزه را دریافت کرده است.

او پیش از این هم جوایز متعددی در رشته ریاضیات دریافت کرده بود.در سال 2006 مجله ˈ پاپیولار ساینسˈ او را به عنوان یکی از 10 نابغه آمریکای شمالی معرفی کرد.

مدال فیلدز به یاد ˈجان چارلز فیلدزˈ ریاضی دان کانادایی پایه گذاری شد و همراه با یک جایزه نقدی به مبلغ 15 هزار دلار کانادا اعطا می شود.

این جایزه اولین بار در سال 1936 به دو ریاضی دان فنلاندی و آمریکایی داده شد.

 

 



تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 03:04 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)


بار اللها...

 

ناراحتم از اینکه در کشور های همسایه بغل گوشمان آدم های بی گناهی به ناحق خون پاکشان ریخته می شود.



بارالها خوشحالم از اینکه رهبر بادرایتی را به ما عطا کرده ای

 

که هیچکس نمی تواند نگاه چپ به ما بکند

 

بغل گوشمان انسانها را بی گناه می کشند

 

در حالی که ما با خیالی آسوده در این کشور زندگی می کنیم.



تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 02:56 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)
صدای گریه یک نوزاد می‌آمد، صدای مکالمات کاپیتان با برج مراقبت را می‌شنیدم بعد صدای وحشتناک ملخ‌های موتور هواپیما که واقعا گوش خراش و وحشتناک هستند، هواپیما یک نیم دور چرخید، همه چیز در یک چشم بر هم زدن اتفاق افتاد.
صراط: بلوار شیشه مینای شهرک فرهنگیان ساعت 9:20 صبح روز یک شنبه بلوار آتش و خون بود. پرواز شماره 5915 شرکت هواپیمایی سپاهان ایر که تازه دو دقیقه قبل باند شرقی فرودگاه مهرآباد را به مقصد طبس ترک کرده بود به دلیل نقص فنی سقوط کرد و 39 نفر جان باختند. پای صحبت‌های زن و شوهر جوانی نشستیم که از سقوط هواپیما جان سالم به در برده‌اند. ادامه گفت و گو را در ادامه بخوانید:

آن طور که دستگاه‌های مسیریاب و پیچیده برج مراقبت فرودگاه مهر آباد اعلام کرده‌اند به دلیل از کار افتادن یکی از موتور‌ها پرنده از نفس افتاده سپاهان ایر از مسیر خارج شد. همه چیز در یک چشم بر هم زدن اتفاق افتاد. همه اتفاقات ریز و درشت امداد رسانی و خاموش کردن شعله‌های آتش را دوربین‌های ناجا و عکاسان خبرگزاری‌ها ثبت کردند.

 

سکانس اول /محوطه بهداری ارتش:

سفر بدون برنامه

دست‌هایش سوخته و بانداژ شده است اما چون دوستانش دور و برش هستند، همچنان می‌خندد، آن هم به پهنای صورت. نشسته بیرون روی یکی از تخت‌هایی که توی راهرو بهداری ارتش به امان خدا‌‌ رها شده. یکی از دوستانش می‌زند روی شانه‌اش و می‌گوید: یک بار جستی ملخک، دو بار جستی ملخک... صدای شلیک خنده‌هایشان ادامه ضرب المثل را ناتمام می‌گذارد...

محمد عابد‌زاده که نگران حال و روز همسرش است، می‌گوید: همه اتفاق‌ها 30 ثانیه بیشتر طول نکشید. حالا احساس می‌کنم خدا من را دوست دارد. اصلا قرار نبود با این پرواز برویم. مریم دوست داشت برود و به خانواده‌اش سر بزند. تا 12 شب بلیت نداشتیم. اسم‌هایمان را داخل لیست انتظار نوشته بودیم. تا اگر جا خالی شد با ما تماس بگیرند. آخر می‌دانید پروازهای تهران طبس به قول خودمان پروازهای کارگری است کارگرهایی که برای کار معدن از تهران و شهرهای دیگر به مهر آباد می‌آیند مسافرهای همیشگی این پرواز‌ها هستند. خیلی پیش می‌آید که یکی دو تا انصرافی و کنسلی وجود داشته باشد. ساعت 6 اطلاع دادند که جای خالی هست ما هم ساعت 7و نیم فرودگاه بودیم.. بالاخره 8 و ربع سوار هواپیما شدیم و مقدمات خسته کننده و کسالت بار پرواز آغاز شد.

 

سکانس دوم /داخل کابین هواپیما:

همه چیز آرام بود

محمد می‌گوید: فکرش را هم نمی‌توانم بکنم که من زنده‌ام که خدا خودش من را بامعجره‌اش نجات داد. بعد رو به همسرش که بهت زده ما را نگاه می‌کند کرد و ادامه داد: باید موبایل‌ها را خاموش می‌کردیم. داخل هواپیما یک عالمه بچه بود بعد این هواپیما‌ها چون کوچک هستند اصلا فضای استانداردی ندارند صندلی‌ها و مسافر‌ها چفت هم نشسته‌اند انگار هیچ استانداردی برای جا نمایی درست صندلی‌ها انجام نشده است. کاپیتان اکراینی که آخرش هم نفهمیدم اسمش چی بود و تنها یک «اف» معروف ته اسم و فامیلش داشت یک خوش آمد گویی دست و پا شکسته تحویلمان داد مودبانه از تاخیر به وجود آمده معذرت خواهی کرد و موتور‌ها روشن شد.

محمد میگوید مریم داشت با گوشی موبایلش بازی می‌کرد. سر زدن به «پو» معروف و حمام کردنش؛ بعد هم خرید و بازی کردن برای جمع آوری سکه‌های بیشتر. به من نشان داد که برای پو چاق و چله داخل گوشی کلاه جدید خریده است. صدای گریه یک نوزاد هم می‌آمد. صدای مکالمات کاپیتان با برج مراقبت را می‌شنیدم بعد صدای وحشتناک ملخ‌های موتور هواپیما که واقعا گوش خراش و وحشتناک هستند. هواپیما یک نیم دور چرخید روی باند تا در مسیر تیک آف قرار بگیرد.

حالا محمد انگار که بخواهد فیلم سینمایی تعریف کند روی تخت جا به جا می‌شود و ادامه می‌دهد: همه چیز در یک چشم بر هم زدن اتفاق افتاد.

مریم همسر محمد که دختر رییس دانشگاه آزاد شهرستان طبس است در ادامه حرف‌های همسرش می‌گوید: خطر مرگ از بیخ گوشمان گذشت.

مریم رهنما با بغض می‌گوید: اصلا هیچ کسی فکرش را نمی‌کرد هواپیما سقوط کند. درست است که همه ما اعتقاد قلبی داریم مرگ حق است اما به خدا هیچ کسی فکرش را نمی‌کرد همه پودر بشوند.

زن جوان نمی‌تواند حرف هایش را ادامه بدهد صورتش را لای انگشت‌هایش مخفی می‌کند تا راحت‌تر گریه کند. بعد انگار که یک چیز جدید یادش آمده باشد می‌گوید: چهره مسافر‌ها یادم نمی‌رود. آن خانمی که بچه بغلش بود عروسک آبی پوش دختر کوچولویی که دو سه ردیف جلو‌تر از ما نزدیک کابین خلبان نشسته بودند هیچ وقت یادم نمی‌رود. خدا ما را دوست داشت باید می‌ماندیم وگرنه برای خدا که کاری نداشت ما را هم مثل بقیه مسافر‌ها به آسمان می‌برد.

محمد دستهای بانداژ شده‌اش را روی هم قلاب می‌کند و می‌گوید: من بار دومم است که از مرگ فرار می‌کنم. اولین بار سال 84 بود آن وقت‌ها دانشجوی کار‌شناسی ارشد بودم از طبس به تهران می‌آمدم که در محور طبس یکهو اسکانیا به دلیل سرعت زیاد و جریان‌‌ همان باک‌های اضافه و اتصالی در سیستم برق آتش گرفت. با باک اتوبوس دو وجب بیشتر فاصله نداشتم. آن بار از طبس به تهران می‌آمدم و از مرگ جستم و این بار از تهران به طبس می‌رفتم که خدا رو شکر زنده ماندم. خوب یادم هست اتوبوس چپ شد و همه مسافر‌ها روی هم ریختند. شیشه‌ها شکسته شده بود. و اصلا هیچ صدایی را نمی‌شنیدم. همین که به خودم آمدم و توانستم حرکت کنم از پنجره شکسته و از لابه لای شیشه خورده‌ها خودم را به بیرون پرتاب کردم. هنوز پایم به زمین جفت و جور نشده بود که یکهو اتوبوس آتش گرفت آن هم درست از‌‌ همان قسمتی که من نشسته بودم. شانس آوردم که زود خودم را به بیرون پرتاب کردم. در آن حادثه تعدادی از مسافرهای اتوبوس جزغاله شدند.

مرد جوان ادامه می‌دهد: الان دقیقا به شما می‌گویم که همه اتفاق‌های صعود تا سقوط هواپیما 2 دقیقه هم طول نکشید اما می‌توانم ساعت‌ها در باره آن لحظه‌ها برایتان حرف بزنم. هواپیما یک نیم دور چرخید به سمت غرب من که مهندس پرواز نیستم اما بعد از این همه هواپیما سواری در مسیر طبس تهران دیگر دستم آمده است که مسیر پرواز از طرف ورامین می‌گذرد. دماغه به سمت کرج بود. با خودم گفت حتما این طرف باند خالی است خلبان اوج می‌گیرد و بعد در آسمان دور می‌زند.

 

سکانس سوم/کابین هواپیما:

لحظات مرگ آور

محمد می‌گوید: هواپیما از روی باند بلند شد. خلبان یک چیزهایی به برج مراقبت گفت یک دقیقه بیشتر طول نکشید من منتظر بودم که پرنده آهنی دور بزند اما همچنان به سمت کرج پرواز می‌کرد. یکی از موتور‌ها از کار افتاده بود. برای حرفم دلیل دارم. صدای ملخ ایران 140 خیلی زیاد و گوش خراش است. از پنجره می‌دیدم که یکی از ملخ‌ها یعنی درست ملخ سمت راست کار نمی‌کرد. هواپیما زیاد اوج نگرفت حس می‌کردم داریم به سمت زمین می‌آییم زمان از سقوط جلو‌ زده بود. به تنها چیزی که فکر نمی‌کردم زمان بود. همه‌اش منتظر بودم که پرواز در آسمان ثابت شود و خلبان درباره ارتفاع پرواز و مدت زمان آن برایمان حرف بزند. اما یکهو صدا‌های نامفهوم و برخورد به گوشم رسید. باور کنید قشنگ احساس می‌کردم که بدنه هواپیما به چیزهایی برخورد می‌کند. درست مثل افکت‌های فیلم‌های جنگی بود. هنوز نمی‌دانستم چه بلایی به سرمان آمده است. که یکهو یک صدای مهیب ناشی از برخورد گوشم را کر کرد.

 

سکانس چهارم /کابین هواپیمای سقوط کرده:

سرزمین ناشناخته

محمد ادامه می‌دهد: پرنده آهنی با دیوار بتونی برخورد کرده بود بال سمت راست جدا شده بود. یک بوی تند مواد سوختی فضا را پر کرده بود. هواپیما سقوط کرد. و نمی‌دانم بر اثر جرقه یا بر اثر اصطکاک بدنه با دیوار بتونی یکهو آتش شعله کشید. مسافر‌ها زنده بودند. هیچ صدای رادیویی به گوش نمی‌رسید. صدا‌ها را کمی به سختی می‌شنیدم. همه به جنب و جوش افتاده بودند من هم منتظر بودم مهماندار درهای خروج اضطراری را به ما نشان بدهد. از‌‌ همان قسمتی که بال هواپیما جدا شده بود. بیرون را می‌شد دید. هنوز ملخ سمت چپ می‌چرخید و صدا می‌کرد.

به مریم گفتم بلند شو و خودم کمربندهای ایمنی را باز کردم. یکی از مسافر‌ها از‌‌ همان شکاف ایجاد شده بیرون پرید. اول همسرم را به بیرون فرستادم. بعد هم خودم بیرون آمدم. انگار که پرنده آهنی از وسط نصف شده باشد. دو تکه از هواپیما روی زمین افتاده بود. من خودم زیاد فیلم می‌بینم. از آن عشق فیلم‌های هالیودی هستم چیزی که می‌دیدم طوری بود که انگار وسط یکی از‌‌ همان سکانس‌های فیلم‌های هالیودی پیاده شده باشم. زمان و مکان را گم کرده بودم. اصلا نمی‌دانستم که کجا هستیم انگار در یک سر زمین ناشناخته فرود آمده بودیم. شکاف روی بنده خیلی نا‌موزون و تنگ بود. مریم که بیرون پرید خودم هم پریدم. یکهو یادم افتاد که کیف دستی‌ام را می‌توانستم با خودم بردارم کسی از داخل شکاف بیرون نمی‌آمد. دوباره برگشتم داخل کابین کیف لپ تاپم را برداشتم. داخل کابین داغ بود صدای گریه بچه را می‌شنیدم اما کاری از دستم بر نمی‌آمد از بالای شکاف به پایین پریدم تازه داخل کابین آتش گرفته بود. بوی دود و سوختنی می‌آمد تا خودم را به پایین پرتاب کنم دستم و بخشی از صورتم سوخت. داخل کابین هواپیما به شدت داغ شده بود. فکر می‌کنم بیشتر مسافرهایی که ماندند اول خفه شدند بعد هم سوختند. واقعا زمان برای ما نمی‌گذشت. آنهایی که از ما جلو‌تر بیرون پریده بودند روی زمین افتاده بودند و انگار نای راه رفتن نداشتند. انگار یکی در گوشم گفت که هر آن امکان دارد پرنده آهنی از نفس افتاده آتش بگیرد من و مریم با هم شروع به دویدن به سمت فنس‌ها کردیم که یکهو هواپیما با صدای وحشتناکی منفجر شد.

محمد با چشم‌های اشکبار ادامه می‌دهد: همه جا را دود گرفته بود. چشم چشم را نمی‌دید. هیچ صدایی را نمی‌شنیدم. فقط خیالم راحت بود که همسرم کنارم هست به فنس‌های بهداری که رسیدیم یکهو متوجه شدم راه بسته است آنقدر ترسیده بودم که نمی‌دانستم در کدام قسمت کره خاکی هستم. به خودم که آمدم دو نفر دکتر در حال پانسمان زخم‌هایم بودند. بوی دود می‌آمد روی تخت دراز کشیذه بودم و صدای آژیر خودروهای امدادی را می‌شنیدم. باورم نمی‌شد خدا یک بار دیگر به من شانس زندگی کردن داده باشد. خودم 8 درصد بیشتر دچار سوختگی نشدم فقط همین امشب را باید تحت نظر باشم. خدا را شکر که همسرم هم هیچ مشکلی ندارد فقط حالا به خاطر شوک و اتفاقی که شاهدش بوده دچار کوفتگی و کمر درد شده که تا فردا خوب می‌شود.

منبع: هفت صبح


تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 02:44 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(2)

 

الهی خاله قربونت بشه سارای خوشگلم

 

 

 



تاريخ : سه‌شنبه 28 مرداد 1393 | 03:38 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

میدونم دیره ومن الان باید خواب باشم اما دلم نیومد بدون نوشتن بخوابم . آخه خیلی وقته که نیومدم این حوالی . نامهربون نبودما فقط سرم کمی شلوغ تر شده بود . همون طور که میدونید مسافرت بودیم یه مسافرت 4 روزه که فقط 2 روزش رو طی مسیر کردیم .واقعا جاتون خالی بودا . کلی خوش گذشت . سفر با خانواده همیشه خوبه اما تازگی این سری به خاطر این بود که خانواده ی خیلی عزیزی همراهمون بودن که جذابیت موضوع رو واسمون دو چندان کردن .زمانی که برگشتیم خیلی خسته بودیم چون تقریبا شب قبلش درست و حسابی نخوابیده بودیم .. ساعت 3 بعد از ظهر بود . طبق معمول همیشه باید هممون دوش میگرفتیم تا تمیز و مرتب بشیم . و گرد مسافرت رو از سرو رومون بزداییم . تقریبا ساعت 5 بعد از ظهر بود که رفتیم خونه ی مادر همسرم که واحد پایینی ما هستن .خواهر شوهرای عزیزمم اونجا بودن _طبق معمول جمعه ها _ رفتیم هم برای رفع دلتنگی و هم برای احترام به حضورشون . کمی گپ زدیم و هندونه خوردیم .ولی بعد 2 ساعت احساس کردم که دیگه نمیکشم واصلا یارای نشستنم نیست .با ابراز پوزش به واحد خودمون اومدم و رو مبل دراز کشیدم و رفتم تو چرت ...

شب و زود خوابیدیم ولی چند بار با گریه های پارسا از خواب بیدار شدم .طفلی بچه م تب داشت ومن هم هیچ دارویی نداشتم که بش بدم جز یه شربت استامینوفن که معلوم نبود از چه زمانی داشتمش و اصلا فاسد شده یا نه ,.فقط صبح زود براش چایی آویشن و نعنا دم کردم و کلی عسل خوروندم بش ...تا بعداز ظهر که شووهر جونیم بیاد پارسا رو ببریم دکتر . اما متاسفانه واسه شوهری هم کار مهمی پیش اومده بود و نمیتونست زود بیاد خونه .علی ایّ حال خودم باید یکه تازی میکردم .اولش خواستم خود درمانی کنم یعنی برم داروخونه و داروهایی رو که فکر میکردم _طبق روال همیشه _ دکتر واسش مینویسه رو بخرم . اما چشمتون روز بد نبینه به محض این که پارسا رو از خواب عصرگاهی بیدار کردم تا با هم بریم داروخونه احساس کردم حالش خیلی بدتر شده ...دیگه فرصت تنبلی نداشتم ...زود راه افتادیم سمت مطب _که البته 40 دقیقه ای طول کشید_.دکتر به محض دیدن پارسا و معاینه اش گفت هم سرما خوردگی داره وهم سینوساش چرک کرده .به این ترتیب واسش شربت نوشت (کتوتیفن . سفیکسیم و استامینوفن در صورت تب ) همونجا به خودم نهیب زدم خانوم خانوما دیدی تصور اشتباهی داشتی که به تجویز خودت میتونی دارو مصرف کنی ...

رفتم داروخونه برای خرید داروها . اولش فکر کردم نسخه ی ارزونی میشه . ولی جناب دکتر نامردی نکرده بود یکی از شربتاشو خارجی نوشته بود و من هم مجبور شدم نزدیک 60 هزار تومن بدم داروخونه .ولی همه ی اینا فدای یه تار موی پسرم . خدا کنه زودتر حالش بیاد سر جاش دهنش هنوزم بوی عفونت میده .

دلم واسه سارای خوشملم لک زده 2 هفته ای میشه که ندیدمش .منتظرم پارسا رو به راه شه بعد بریم دیدنش آخه فسقلی خاله خیلی کوچولو موچولوئه , باید مراقب باشیم مریض نشه .تو صفحه ی اصلی یه عکس ازش میذارم .البته کلا یه عکس هم بیشتر ازش ندارم .مال 13 روزگیشه .الان توی هفته ی سومه .نمیدونم چه قد عوض شده ولی در هر صورت عین ماه میمونه.

دیگه باید برم .به خدا میسپارمتون.



تاريخ : سه‌شنبه 28 مرداد 1393 | 03:19 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

 

 اینم عکس پارسا جونم وریحانه ی عزیزم در مشهد ...

یادت نره که واسه دیدنش روش کلیک کنی  ...

 



تاريخ : دوشنبه 27 مرداد 1393 | 02:01 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(1)

سلام دوستای گلم .ما2 یا 3 روزه که از مشهد برگشتیم تو دست نوشته هام مفصل مینویسم واستون . فوق العاده بود .به خصوص با همسفرانی که باهامون بودن خیلی لذت بردیم.اینم عکس پسر نازنینم تو حیاط حرمه . از قسمت عکسهای نی نی پرتقالی هم دیدن کنید لطفا...راستی واسه ی بزرگ شدن عکس روش کلیک کنید.

 

 



تاريخ : دوشنبه 27 مرداد 1393 | 01:48 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

همواره موضوع غنی‌سازی بومی در ایران، یکی از مهم‌ترین موضوعات مذاکرات هسته‌ای بود که سرانجام کشورهای (۱+ ۵) غنی‌سازی در ایران را در توافق «ژنو» تا میزان ۵ درصد پذیرفتند. با وجود این، برخی همچنان در ایالات متحده به رغم آگاهی از اینکه «تعلیق» کامل غنی‌سازی ایران و یا برچیدن همه ابعاد آن، از دستور کار بین‌المللی خارج شده است، برای به دست آوردن رأی افراطیون در ایالات متحده از این نوع ادبیات استفاده می‌کنند.

به گزارش «تابناک»، چندی پیش، «هیلاری کلینتون» وزیر خارجه سابق آمریکا در یادداشتی در نشریه «ویکلی استاندارد» تصریح کرد، در کمپین مخالفان با غنی‌سازی ایران است و تصریح کرد: «من همیشه در کمپینی بوده‌ام که ایران حق غنی‌سازی ندارد‌».

این در حالی است که خانم کلینتون، سناتور و وزیر خارجه پیشین آمریکا، می‌خواهد تا در انتخابات آتی ریاست‌جمهوری این کشور ـ که قرار است در سال ۲۰۱۶ برگزار شود ـ کاندیدا شود.

هم‌اکنون پرسش مهم این است، ‌اگر وی به جای اوباما رئیس‌جمهور آمریکا بود، سیاست‌ خارجی‌اش به ویژه در تعامل با ایران چه شکل و شمایلی داشت. روزنامه واشنگتن پست نیز در مقاله‌ای سناریوهایی را مطرح کرده‌ بدین ترتیب که اگر کلینتون به جای اوباما رئیس‌جمهور بود، سیاست خارجی‌اش چگونه بود.

واشنگتن پست می‌نویسد: هیلاری کلینتون زمانی که به عنوان وزیر خارجه فعالیت می‌کرد، بسیار درباره «قدرت هوشمند»، ارتقای دیپلماسی و توسعه همزمان قدرت نظامی سخن می‌گفت؛ اما اگر وی سال ۲۰۰۹ رئیس‌جمهور می‌شد، چگونه می‌‌شد؟ سیاست خارجی وی از سیاست خارجی اوباما چقدر متفاوت می‌بود؟

واشنگتن پست در ادامه نوشت: بدون تردید، تفاوت‌هایی در روش‌های کلینتون و اوباما وجود دارد. حتی در مبارزات انتخاباتی، کلینتون بیش از اوباما درباره سیاست خارجی هیجان و علاقه به ایجاد رابطه با رهبران جهان داشت. کلینتون جنگجو‌ بی‌رحمی نیست، ولی احتمالا تمایل بیشتری برای استفاده از زور دارد.

در این مقاله به تفاوت‌های سیاست خارجی اوباما و کلینتون در چند موضوع از جمله، «روسیه، سوریه، غزه و ایران» می‌پردازد. بخش ایران، یکی از جذاب‌ترین بخش‌های مقاله و تفاوت این دو دموکرات در سیاست خارجی در قبال ایران است.

واشنگتن پست می‌نویسد، اوباما و هیلاری کلینتون در مواجهه با موضوع ایران، هیچ‌گاه مواضع یکسانی نداشتند. کلینتون از زمان سناتوری در نیویورک، خواهان اعمال تحریم‌هایی شدید علیه ایران بود. وی در مناظرات انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸ به اظهارات اوباما که می‌گفت حاضر است بدون هیچ پیش‌شرطی با ایرانی‌ها وارد مذاکره شود حمله می‌کرد.

در واقع هیلاری کلینتون آشکارا با حق غنی‌سازی ایران مخالفت می‌کرد؛ برای نمونه، وی در مصاحبه‌‌ با نشریه «آتلانتیک» گفته بود: ترجیح ما این است که ایران اصلا غنی‌سازی نداشته باشد یا دست کم غنی‌سازی‌اش به حدی محدود باشد که فرصتی برای گریز هسته‌ای نداشته باشد.

این در حالی است که هم‌اکنون تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای آمریکا ‌به حق غنی‌سازی ایران اذعان دارند و بر این باورند که باید درباره محدوده آن‌ گفت‌وگو شود.

در ادامه واشنگتن پست نوشته است، اگر کلینتون رئیس‌جمهور بود، وی نیز احتمالا همین توافق را کرده و همین رویکرد را در پیش می‌‌‌گرفت‌. احتمالا وی نخست برای دستیابی به یک توافق موقت و سپس آزمایش احتمال دستیابی به توافق نهایی با یک سال مذاکره تلاش می‌کرد.

از همه این‌ها گذشته، این خود کلینتون بود که مذاکرات هسته‌ای را به جریان انداخت. وی به همراه اوباما بر سر یک استراتژی دوگانه به توافق رسیدند؛ به این معنا که تحریم‌های سخت‌تر و پایدار‌تر را در نظر بگیرند؛ در حالی‌ که درهای مسیر دیپلماسی را باز بگذارند. پس از آن‌که سلطان عمان پیشنهاد کانال محرمانه را برای دیپلماسی دوجانبه به کلینتون ‌داد، این وزارت امور خارجه او به ویژه بیل برنز و جیک سولیوان بودند که این وظیفه آمریکا را به عهده گرفتند.

واشنگتن پست در پایان یادآور شد‌: اکنون مذاکره‌کنندگان به مذاکراتشان چسبیده‌اند و نمی‌خواهند شکست بخورند؛ بنابراین، کلینتون نیز به احتمال زیاد، همین امتیازات را به ایران می‌داد؛ همان‌گونه که تیم مذاکره کننده کنونی آمریکا این کار را کرده است.



تاريخ : شنبه 25 مرداد 1393 | 22:47 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

دانمارک پرسرعت‌ترین اینترنت دنیا را با سرعت 43 ترابیت بر ثانیه داراست. این رکورد در گذشته برای کشورهایی نظیر کره جنوبی و آمریکا بوده است.

343430تیر پرس/ دانمارک پرسرعت‌ترین اینترنت دنیا را با سرعت ۴۳ ترابیت بر ثانیه داراست. این رکورد در گذشته برای کشورهایی نظیر کره جنوبی و آمریکا بوده است.

به گزارش تیر پرس به نقل از باشگاه خبرنگاران، سرعت اینترنت مبحثی است که در تمامی کشورها از مباحث مهم شمرده می‌شود.

در این میان کشورهایی نظیر: کره جنوبی،سوئد، نروژ، آمریکا، فنلاند و … از جمله پرسرعت‌ترین اینترنت‌ها را دارا هستند.

اما دو روز پیش در کشور دانمارک محققان دانشگاه dtu رکورد سرعت در فضای سایبر را بدست آورند.

۴۳ ترابیت بر ثانیه یا ۵۳۰۰ گیگابایت در ثانیه!

برای هضم این سرعت می‌توان تصور کرد که اطلاعات یک هارد دیسک ۵ ترابایتی را در کمتر از ۱ ثانیه انتقال دهیم. یا فیلم ۱۲۰ دقیقه‌‌ای fullHD یا ۱۰۸۰P را در کثری از ثانیه دانلود کنیم.

با توجه به اینکه  این سرعت با تکنولوژی اتصال تک لیزری- تک فیبری بدست آمده امکان اجرای آن در کشورها فراهم شده و می‌تواند در دسترس عموم نیز قرار بگیرد.



تاريخ : سه‌شنبه 21 مرداد 1393 | 04:09 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)
به نظر شما زیباترین کشور جهان از نظر بهره مندی از مناظر زیبا کجاست؟ ایتالیا، فرانسه، یونان، اسپانیا، هند، چین، افریقای جنوبی و یا ایران خودمان؟ بد نیست بدانید هیچیک از این گزینه ها در جمع پنج انتخاب نخست کاربران دو سابت پرطرفدار تویتر و پینترست نیستند!


در این نظرسنجی که هنوز هم ادامه دارد تاکنون يك کشور کوچک موفق شده تا ۳۶ درصد آرا را به خود اختصاص دهد و بالاتر از کشورهای صاحب نام در صنعت گردشگری قرار بگیرد.

ليتونی با مساحتی حدود ۶۵ هزار کیلومتر مربع در شمال اروپا و در حوزه دریای بالتیک از غرب از سوئد جدا می شود و با کشورهای روسیه، لیتوانی، استونی و بلاروس همسایه است.
بی تردید برگ برنده این کشور در رقابت بهترین ها، مناظر زیبای آب های نیلگون و پارک ملی Gauja و پایتخت تماشایی آن؛ ریگا می باشد. این کشور با حدود ۳میلیون جمعیت دارای بیش از ۱۰۰۰ هتل می باشد که از شبی ۲ تا ۱۳۰۰ یورو قیمت دارند. اما در این رقابت که بین تمام کشورهای جهان صورت می گیرد و در انتهای فهرست نام سودان به چشم می خورد، مکزیک در رتبه دوم قرار دارد و بعد از آن ترکیه و اندونزی. در رتبه پنجم این فهرست هم انگلستان قرار دارد تا در بین پنج نام نخست هیچیک از مقاصد پرطرفدار گردشگری نباشد و نشان از افزایش علاقه مردم به تماشا و شناخت دیگر نقاط جهان دهد.
در این فهرست کشورهای ایتالیا، نیوزلند، برزیل، هند و کانادا به ترتیب پنجم تا دهم هستند و پس از آن ها نوبت به ایرلند، امریکا، کرواسی، سوئیس، استرالیا، کلمبیا، یونان، پرو و پرتغال می رسد که از دهم تا نوزدهم رده بندی شوند و دست آخر هم فرانسه که در رده بیستم ایستاده است!



تاريخ : سه‌شنبه 21 مرداد 1393 | 03:58 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید



  • وب شیمی
  • وب سمفونی
  • وب قالب بلاگفا
  • وب رفتن