تاريخ : جمعه 03 مرداد 1393 | 04:42 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)



تاريخ : جمعه 03 مرداد 1393 | 04:40 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

 

دانشمندان آلمانی در مطالعات خود به دنبال پاسخ به این پرسش هستند که آیا تماشای فیلم‌های مستهجن مغز را کوچک می‌کند؟

 




به گزارش جنگ نرم وعملیات روانی؛ دانشمندان «موسسه تکامل انسان» ماکس پلانک در برلین پژوهش خود را بر روی ۶۴ مرد بین ۲۱ تا ۴۵ سال انجام دادند.به این افراد گفته شد که چنین مطالعه علمی شامل اندازه‌گیری‌ تصویربرداری رزونانس مغناطیسی (ام آر آی) است. بعدها به آن‌ها طی تماسی تلفنی اعلام شد که فیلم مستهجن بخشی از تحقیق خواهد بود با این حال، هیچ یک از آن‌ها از این مطالعه انصراف نداد.



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 02 مرداد 1393 | 07:08 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

                                         

                                       قابل توجه بعضی آدما

 

                                               



تاريخ : پنج‌شنبه 02 مرداد 1393 | 07:02 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)



تاريخ : پنج‌شنبه 02 مرداد 1393 | 06:53 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

خیلی خسته شدم . جدیدا احساس میکنم چشام خیلی ضعیف شده . سال پیش به خاطر سرگیجه ی کمی که داشتم به چشم پزشک مراجعه کردم . گفت چشمام هم کمی ضعیفه وهم کمی آستیگماته.گرفتن عینک رو واسم ضروری ندونست ودر واقع به انتخاب خودم گذاشت . منم از اونجایی که اصلاُ عینک بهم نمیاد تصمیم گرفتم نگیرمش .

اما از شما چه پنهون که چند وقتیه نوشته های تلویزیون رو هم نمیتونم بخونم درست , البته از دور.کمی سایه دار میبینمشون . باید حتماُ وقت دکتر بگیرم تا ببینم چی میگه . 

ایشالله همه ی شما دوستای گلم سرحال و شاد باشید و هیچ مشگلی تو زندگیتون نداشته باشید . البته میدونم حرفی که زدم تقریباُ غیر ممکنه . ولی اگه خوشبینانه نگاه کنیم میبینیم غیر ممکن غیر ممکنه یا بهتر میتونم بگم که فرض محال که محال نیست . 

امروز رفته بودم آرایشگاه .خیلی حالم گرفته شد از حرف و حدیثایی که پیش اومد . یه خانومی داشت ماجرای ربوده شدن پسر 7 ساله ی همسایه شون رو تعریف میکرد  . میگفت یک هفته ی پیش دزدیدنش ومادرش از اون روز از شدت ناراحتی رفته تو کما .  وقتی دور از جون خودمون , خودمو جای اون مادر گذاشتم انقد حالم بد شد که نگو و نپرس .خیلی سخته که یه مادر ندونه چی سر بچه ش اومده وکجاست . باور کنید همین الان که دارم این مطلب رو مینویسم دلم از غصه شون داره میلرزه . من یکی که دیگه جرات نمیکنم به پارسا اجازه بدم تنهایی حتی بره جلوی در حیاط وکوچه رو تماشا کنه _ چون این کارو گاهی می کنه_ . به هر حال , سرتونو درد نمیارم . فقط بهتره برای هممون عاقبت به خیری ارزو کنم .امین .



تاريخ : پنج‌شنبه 02 مرداد 1393 | 06:26 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

ارزانی لباس های زننده دلیل افزایش بی حجابی
مقایسه قیمت ساپورت با شلوار جین معمولی
فرماندار تهران در حاشیه جلسه بررسی وضعیت حجاب و عفاف در دستگاه‌های کشور که در استانداری برگزار شد دلایل بدحجابی را وضعیت اقتصادی مردم دانست.
صراط: عیسی فرهادی فرماندار تهران گفت: وقتی قیمت یک ساپورت 6 هزار تومان و شلوار جین معمولی 100 هزار تومان است معلوم است که دختران ما تمایل به پوشیدن ساپورت پیدا می کنند.

او با بیان اینکه مردم در این شرایط اقتصادی به دنبال کاهش هزینه های خود هستند گفت: باید وزارت صنعت و معدن که متولی تو متناسب با فرهنگ اسلامی و با هزینه کم باشد.

فرهادی ادامه داد: متاسفانه لباسهای زننده قیمت کمتری دارند و برای همین دختران و زنان ما آنها را خریداری می کنند درحالیکه اگر چادر و لباسهای اسلامی ارزان باشند این مشکلات پیش نمی آید.
منبع: خبرآنلاین



تاريخ : پنج‌شنبه 02 مرداد 1393 | 04:29 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

معلمه پدر شاگردش رو احضار میکنه به مدرسه

فرداش پدره میاد میگه چی شده؟؟؟
معلم میگه پسر شما خیلی خنگه!!!
پدر: یعنی چی؟؟
معلم: الان بهتون نشون میدم؛به شاگردش میگه:
برو ببین من تو حیاط مدرسه ام....
پسره میره و میاد میگه: نه خانم معلم تو حیاط نبودید!
معلم میگه: شاید تو دفتر مدیرم برو اونجارو ببین!
پسره بازم میره و میاد میگه: اونجا هم نبودید!
معلم به پدره میگه:ببینید...ببینید بچه تون چقد خنگه...
پدره میگه: خب شاید رفتی مرخصی



تاريخ : پنج‌شنبه 02 مرداد 1393 | 04:22 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

لی بُردنش (!). عازم مشهد شده بود که برای نابودی تشیع، توشه‎ای با خود به عربستان سعودی ببرد ولی غافل از اینکه صدای نقاره‎های حرم سلطان علی بن موسی‏‌الرضا (ع) دلش را خواهد بُرد.
صراط: قرار ملاقاتمان در مدرسه علوی آیت‌الله گلپایگانی واقع در خیابان امام خمینی (ره) قم بود. در چوبی اتاق مدیر را زدم و وارد شدم. جوانی ساده‌پوش و لاغراندام که در صندلی انتهایی اتاق نشسته بود، توجهم را جلب کرد. نامش «ابوحسن حلّی» بود.

صدای نسبتا زیری داشت و ته‌لهجه عربی‎ به بیان شیرین خاطراتش کمک شایانی می‎کرد. تا سوالی نمی‎پرسیدم، لب به سخن نمی‎گشود. برخلاف ظاهر آرامش حرف‎های جنجالی بسیاری برای گفتن داشت.

در تمام دو ساعت زمان مصاحبه، با افتاده‎حالی سخن می‎گفت. تواضع بیش از حد و به کاربردن کلمات فوق‌العاده محترمانه، اجازه هر گونه گزافه گویی و شیطنت‎های خبرنگارانه را از من می‏‌گرفت.

سُنی به دنیا آمد، تحت تاثیر افکار وهابیت قرار گرفت، سپس شیعه شد ...

اصلا باورم نمی‎شد ابوحسنی که مقابلم نشسته، روزهای نه‌چندان دور به خاطر کینه‎ای که از شیعه داشته، می‎خواسته خود را در میان پیروان اهل‎بیت (ع) منفجر کند. تا به حال معنای عاقبت به خیری را به این وضوح درک نکرده بودم.

از آرزوهایش حرف زد، انتظار شنیدن خواسته‏‌های ماورایی را داشتم که با همان ته‌لهجه عربی گفت: از اهل‎بیت (ع) می‏‌خواهم حالا که مرا خریدند، به راحتی آزادم نکنند. اجازه دهند لذت نوکری کردن برایم مادام‌العمر باشد.

ما را از وهابیت‌پروری در مشهد باخبر کرد و از برگزاری نمازجمعه وهابیون در شهر امام هشتم خبر داد. بزرگ‌ترین ضعف برخی از اهل سنت را عدم مطالعه تطبیقی میان کتب شیعه و سنی بیان کرد و این قیاس را راهی برای نجات از ظلمت می‎دانست.

توصیف‎ها و تمجیدهایی که از «آیت‎الله جزایری» نماینده ولی فقیه در خوزستان می‏‌کرد، بسیار شنیدنی بود و از وی به عنوان اسطوره مبارزه با وهابیت در این استان نام می‌برد.

فرصت را غنیمت شمرد و از برخی افراطی‏‌گری‌ها نیز گلایه کرد: هر کجای دنیا که قرار باشد پیروان اهل سنت را علیه شیعیان بشورانند، کافی است یکی از ویدئوهای مراسم عمرکشون را پخش کنند. دیگر نیازی به توضیحات نیست. خودش شیعه مورد نظر را به فجیع‌ترین شکل ممکن از بین خواهد برد (!).

توقع زیادی نداشت. با بغضی که سعی در پنهان کردنش از من داشت و در گلو می‎پروراند گفت: می‎توانی کاری کنی تا با مراجع دیدار کنم؟!

القصه که جای سیاهه بسیار است و وقت اندک؛ پس تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. آنچه در پی می‎آید ماجرای شیعه شدن یک وهابی متعصب است:



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 02 مرداد 1393 | 04:19 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)

 

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم 

اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

من از سياهي شب هاي تار مي گويم
من از خزان شدن اين بهار مي گويم

درون سينه ما عشق يخ زده آقا
ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
ب براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست

(سیدامیرحسین میرحسینی-میلادامام زمان؛ اراک)



تاريخ : پنج‌شنبه 02 مرداد 1393 | 03:44 | نویسنده : jarfa | ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید



  • وب شیمی
  • وب سمفونی
  • وب قالب بلاگفا
  • وب رفتن