امروز سوار تاکسی شدم ،

 

کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن اینا بود

 

خلاصه بدجوری جا رو تنگ کرده بود ...

 

گفتم سبدِ کالاست . . .؟

 

گفت آره ، گفتم پس ربّش کو

 

گفت مگه ربم میدن !؟؟

 

گفتم آره بابا مگه نگرفتی؟

 

بدبخت پیاده شد رفت دنبال رُب ..!
.
.
.
.
.
.
خدایا منو ببخش ، منو ببخش

 

خودت دیدی جا خیلی کم بود......




تاريخ : شنبه 10 خرداد 1393
| 17:17 | نویسنده : بانوی پرتقالی | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • وب شیمی
  • وب سمفونی
  • وب قالب بلاگفا
  • وب رفتن